www.flickr.com
shimon33's items Go to shimon33's photostream

Wednesday, January 18, 2012

ملت مرده پرست

متاسفانه ما ملت مرده پرستی هستیم ... بعد از فوت مرحوم جابز صدها نفر از ایرانیان در فیس بوک عکس خودشون رو عوض کرده عکس مرحوم رو گذاشتند اما تا این لحظه حتی یک نفر هم  در حمایت از هنرمند مورد نظر عکس کم لباس از خودش نگذاشته در فیس بوک .. به امید روزی که همه عکسهای کم لباس و حتی بی لباس خودشون رو بگذارند ... با تشکر

فرج الله س. وگلدن گلوب و گربه و باقی قضایا

اخیرا فرج الله س. که فعالیت سینماییش محدود می شود به دزدیدن فیلمنامه و اظهارات احمقانه در مورد بازیگران سینمای ایران گفته جایزه گلدن گلوب افتخار نیست خیانت است. به چنین موجودی چه باید گفت؟ ا
 الف - گربه دستش گوشت نمیرسید میگفت بو میده
 ب - حسود هرگز نیاسود
جیم- آب رو بریز اونجا که میسوزه
   دال- آقای عزیز برا یه مدتی درتو بزاراینقدر  چرت نگو 

Wednesday, July 06, 2011

یک پیشنهاد آوانگارد


ریاست محترم مسایل مهم  ممالک محروسه ایران

با سلام و خسته نباشید،
همانطور که اطلاع دارید اخیرا اوضاع مملکت شدیدا متافیزیکی شده و رییس جمهور توسط رحیم ولدمورت تسخیر شده و نیروهای مسلح واحد پدافند جن تشکیل داده اند، در همین راستا این بنده کمترین پیشنهاد شدیدا آوانگاردی دارم که باستحضار میرسانم. همانطور که مستحضرید چشم زدن و چشم زخم مکررا در روایات مورد تاکید قرار گرفته اند ، بنده پیشنهاد میکنم که به موازات واحد پدافند جن و در راستای دیپلماسی تهاجمی ، واحد چشم کردن دشمنان با استفاده از نیروهای متعهد وچشم شور تشکیل شود. افراد این واحد میتوانند روزانه در محل سازمان تجمع یافته و به طور سیستماتیک از دشمن تعریف کنند ( مثلا از تیپ اوباما یا آب و هوای انگلستان ) و به این وسیله به دشمن ضربات سهمگینی وارد کنند

Thursday, February 24, 2011

ترجمه

یک - رفیقی در فیس بوک کتاب " عقرب روي پله هاي راه آهن انديمشك" را پیشنهاد کرده. دنبالش گشتم و تنها راهی که برای خواندنش پیدا کردم، خواندن ترجمه فرانسه اش بود. ،که آن هم با فرانسه تق و لق من کار راحتی نیست 
دو - هزار و یک شب را از ترجمه انگلیسی می خواهم بخوانم ، فارسیش را احتمالا سانسور کرده باشند
سه-   یاد کلیله و دمنه افتادم، آن چیزی که ما می خوانیم ظاهرا ترجمه فارسی از ترجمه عربی از ترجمه پهلوی از اصل سانسکریت است!ه
چهار- به نظرم اثر ادبی را باید به زبان اصلیش خواند - اگر مقدور باشد، از بد حادثه ما چیزی که به زبان فارسی نوشته میشود را هم باید ترجمه شده بخوانیم

Monday, October 11, 2010

داگ ویل


 یک فیلم :
............................
Dogville


داگ ویل را تازگی دیدم، مثل تئاتری است که کافکا نوشته باشد و کوئنتین تارنتینو کارگردانی کرده باشد! 

بلاهایی که سر نیکول کیدمن می آید و فضای فیلم من را یاد نوشته های کافکا می اندازد: آدمی که ناخواسته اسیر وضعیت مستاصل کننده ای می شود که برایش قابل درک نیست و در عین حال نمی تواند از آن خارج شود... این از کافکایش،... بخش آخر فیلم اما از استیصال خارج می شود با روشی کاملا تارانتینویی!!... فیلم را اگرهنوز ندیده اید (محصول 2003 است!) حتما ببینید... در ضمن بازی نیکول کیدمن هم عالیست

Thursday, August 19, 2010

یک پیامبر


یک فیلم
................

A Prophet


این فیلم را دیروز دیدم. در اصل به زبان فرانسه است و با فرانسه دست و پا شکسته من نمی شود فیلم دید، در نتیجه فیلم را به ناچار با زیر نویس دیدم، که آنقدر ردیف نیست که فیلم را به زبان اصلی دیدن. چشم آدم دائم در دَوَران است بین فیلم و زیر نویس . ولی خوب به قول معروف همین است که هست. ا


و اما فیلم: جریان یک جوان عرب تبار فرانسوی است در زندان . یک چیزی بین "پاپیون" و "پدر خوانده"  (اگر همچین تعبیری اصلا معنی داشته باشد!) ، البته نه به خوش ساختی و عظمت "پدر خوانده" است نه به ناراحت کنندگی و اعصاب خورد کنی "پاپیون".
خلاصه ارزش دیدن دارد .ا

Wednesday, August 11, 2010

گله دار



اخیرا آقای رحیمی معاون رئیس جمهور ممالک محروسه گفته: "۲۷ کشور اروپایی تحریم جدیدی علیه ایران انجام دادند و استرالیایی‌ها که یک مشت گله‌دار هستند نیز به آنها پیوسته‌اند." به بقیه چرندیاتی که گفته کاری ندارم. اما یک نکته جالب در حرفهای این آدم این است که "گله دار " را به عنوان توهین بکار برده. این که یک کار و یک شغل را به عنوان توهین به کار ببریم آنهم یک شغل و کار مشروع مختص این آدم نیست و یک مساله فرهنگی است. مثال هایش هم زیاد است: عمله ، حمال و ... البته در فرهنگی که کار برای حیوانات خوبست و کار خصوصا کار فیزیکی امری ست مذموم جای تعجب نیست که آدم بی سواد و کم شعوری مثل رحیمی گله دار بودن را فحش بداند. نکته جالب اینست که در فرهنگ ایرانی این کار ها که همه هم کارهای شرافتمندانه ای هستند فحش تلقی می شوند. خلاصه مشکل فقط معاون رئیس جمهور نیست ، مشکلات این فرهنگ عمیقتر از این حرفها هستند.

Sunday, August 08, 2010

سیاست در ایران

کار سیاستمداران در ایران این روزها خلاصه شده در گفتن حرفهای بی پایه و اساس. این ها گزیده هایی است از سخنان حضرات در روزهای اخیر :  (بگذریم از قضایای مورد بحث آقای رئیس جمهور در سخنرانی اخیرشان – قضیه لولو و ممه و سایر افاضات - که همه شنیده ایم)

1- معاون وزیر خارجه ، حسن قشقاوی : ورود مغزها به ایران بیشتر از خروج مغزها از كشور است


2- مهدي کلهر مشاور رسانه‏اي رئيس‏جمهور در گفتگو با خبرگزاري مهر:  هدف از سپر موشکي ايران نيست و اگر تل آويو بخواهد روزي به کشوري حمله کند آن کشور ايران نخواهد بود، بلکه در اروپا و به احتمال زياد کشورهايي همچون آلمان و اتريش خواهد بود



3- آقاي محرابيان، وزير صنايع:  چاپ مقالات در مجلات بين المللي فروش رايگان علم است... متأسفانه در جامعه علمي نگاهي ايجاد شده، كه به صورت نامحسوس و كاملاً سازماندهي شده، علم كشورها را به بهاي بسيار ارزان به فروش مي رسد... با اين كار، علم دانشمندان ايراني و دانشمندان ساير كشورها در اختيار قدرتي قرار مي گيرد كه از اين قدرت عليه همان كشور استفاده مي شود


4- وزیر کار و امور اجتماعی: در حال حاضر اغلب افراد بیکار یا حال کار کردن ندارند و یا مهارت انجام مشاغل مختلف را کسب نکرده‌اند



5- همسر محمود احمدی‌نژاد در مورد میزان اضطراب و افسرگی زنان استان همدان  انتقاد کرد و گفت: تست‌های غربی‌ها علمی و قابل استناد نیست

این که چرا همه این آدم ها اصرار دارند حرفهایی بزنند که تا حد امکان غیر عادی باشد –  اگر نگوییم خنده دار-  را نمی فهمم

Wednesday, August 04, 2010

الجنّة الآن‎: اینک بهشت




این فیلم را دیروز دیدم، در مورد یک بمب گذارانتحاری فلسطینی است، به اسم سعید، که همراه دوست دوران کودکیش برای یک حمله انتحاری انتخاب میشوند.


جالب است:
- فیلم های زیادی در این مورد ندیده ام: یعنی نگاه به بمب گذار به عنوان یک انسان. انسانی که کار و زندگی دارد، خانواده و دوستانی دارد، و این که استدلال های خودش را دارد، فارغ از این که من نوعی با این استدلال ها موافقم یا نه. این که پشت این کار دلیل باشد را کمتر کسی نگاه می کند. این که این آدم فکر می کند و ممکنست به کاری که می کند شک کند و حتی پشیمان شود.


- از همه این ها گذشته، به نظرم بمب گذار انتحاری یک نشانه است : نشانه ای از استیصال یک انسان، نشانه این که همه راهها را روی کسی بسته ایم . و نهایتا نشانه یک نفرت وحشتناک.

- این اتفاقی است که دربلوچستان ایران هم شروع شده.

Monday, June 15, 2009

خانه سیاه است



وای بر ما، زیرا که روز به زوال نهاده است و سایه های عصر دراز می شوند و هستیِ ما چون قفسی که پُر از پرندگان باشد، از ناله های اسارت لبریز است، و میان ما کسی نیست که بداند که تا به کِی خواهد بود. موسم حصاد گذشت و تابستان تمام شد، و ما نجات نیافتیم. مانند فاخته برای انصاف می نالیم و نیست. انتظار نور می کشیم، و اینک ظلمت است.


فروغ فرخزاد: خانه سیاه است


Tuesday, March 03, 2009

شعر

اندر بلای سخت پدید آید

فضل و بزرگمردی و سالاری

Wednesday, February 18, 2009

صبح

داخلی- صبح زود - کسی روی یک تخت دونفره خوابیده
موبایل زنگ میزند- مرد موبایل را برمیدارد کورمال دکمه "سنوز" را پیدا میکند ، موبایل خفه می شود و مرد دوباره می خوابد... کمی بعد دوباره موبایل دوباره زنگ می زند... مرد این بار بیدار میشود موبایل را ساکت می کند ، درنگی میکند و بعد با ناراحتی از تخت بیرون می اید ، فحشی زیر لب می دهد، روز دیگری شروع شده است...

Tuesday, February 17, 2009

خود سوزی

خبر: یک نفر جلوی مجلس خودش را آتش زده،
بعضی می گویند جانباز بوده بعضی میگویند نخیر معتاد بوده ! ...
...
توی آتش سوختن مرگ بدی است ... ا

Tuesday, February 10, 2009

فروغ فرخزاد





موسم حصاد گذشت و تابستان تمام شد و ما نجات نیافتیم





Sunday, February 08, 2009

Saturday, January 10, 2009

بی بی سی ، جرج بوش وعادل فردوسی پور

امروز یک برنامه بی بی سی را دیدم با عنوان:
"Intelligence Squared"

برنامه ای ست که در آن یک موضوع مورد بحث را به رای می گذارند. بعد دو گروه دو نفره از صاحب نظران با نظر موافق و مخالف دلایلشان را می گویند و بعد از بحث دوباره رای گ
یری می کنند.


برنامه این هفته در نیو یورک بود و سوال این بود : «آیا جرج بوش بدترین رییس جمهور پنجاه سال اخیر آمریکا ست ؟ »


یک - واقعا وضع بدیست که آدم بعد از هشت سال ریاست جمهوری بخواهد برود و کسی نگوید طرف خوب بود یا نه ، بلکه بگویند آیا بدترین بود یا نه!
دو – مقایسه اش کردم با مملکت خودمان ، عادل فردوسی پور از فدراسیون فوتبال انتقاد کرده – دقت کنید ، فدراسیون فوتبال ، نه وزارت اطلاعات یا نهادهای نظامی - ومتهم شده به « ضدیت با نظام» و «سوء استفاده از تریبون صدا و سیما برای حمله به مسئولان مملکتی»»

پایان – در خاتمه بحث شست و هشت درصد عقیده داشتند که جورج بوش بدترین رییس جمهور پنجاه سال اخیر آمریکا ست ، بیست و هفت درصد مخالف بودند و بقیه بی نظر. ا

Tuesday, October 21, 2008

بازگشت


چند هفته پیش بعد از دو سال بالاخره یک سر رفتم ایران و برگشتم. خیلی کنجکاو بودم ببینم اوضاع چطور شده ، آدم اینطرف آب که هست فکر می کند اوضاع خیلی ناپایدار و وحشتناک شده و وقتی برمی گردد می بیند نه آنطور ها هم نیست و ملت دارند زندگیشان را می کنند.

چیزهایی که توجه آدم را جلب می کنند:

- همه چیز بطور عجیب و غریبی گران شده ، قیمت خانه وملک غیر قابل باور شده و کم کم به گران ترین شهر های دنیا نزدیک می شود.

- خیلی آدم ها به طرز غریبی پول دار شده اند : آدم های هفده ، هجده ساله پشت بی آم و های صد و خورده ای میلیونی ، چیزی است که خیلی زیاد می شود دید.

- ترافیک غیر قابل تحمل شده.

- برخلاف تصویری که آدم اینجا دارد دغدغه اغلب مردم آزادی بیان و اوضاع سیاسی مملکت نیست بلکه قیمت مرغ و شیر و سکه و ماشین و خانه است.

- برج میلاد ، سینما آزادی ، تونل رسالت تمام شده اند.

- مصلا را هنوز دارند می سازند!

با این حال وقتی من برگشتم قیمت نفت هنوزصد وخورده ای دلار بودو فکر می کنم وضع مملکت با این رکود جهانی و سقوط قیمت نفت احتمالا خیلی خراب خواهد شد .


اگر حال داشتم باز هم در مورد این سفر کوتاه می نویسم.

Saturday, August 23, 2008

هادی ساعی


هادی ساعی طلا گرفت، دمش گرم. همه یک نفس راحت کشیدند از مردم تا مسئولین ورزش ممالک محروسه ایران ، ... امسال هم به خیر گذشت ، ... تا چهار سال دیگر هم خدا بزرگ است ... از مسخره بازی بگذریم، به نظر من باید خوشحال باشیم ... خیلی هم خوب است ... یک طلا و یک برنز با این وضع هردمبیل ورزش مملکت خیلی هم خوبست ... دمشان گرم...
کارمان شده مسخره کردن ورزشکارهای مملکت یکی میگوید فلانی آخر شد فلانی به خط پایان نرسید فلانی از چهار نفر چهارم شد ... یک دقیقه بگذاریم کنار این خلق و خوی همیشه طلبکارمان را... با این امکاناتی که این ورزشکاران ما دارند خدا پدرشان را بیامرزد که هنوز هم داریم از المپیک مدال می گیریم ببینید بقیه دنیا دارد چه سرمایه گذاری می کند در ورزش ...ما هر چهار سال ، دو ماه مانده به المپیک یاد ورزشکارهایمان می افتیم توقع هم داریم... دمشان گرم ... خیلی هم خوبست


Friday, August 22, 2008

سوسمارخوری


"ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب
را به جایی رساندست کار

که تاج کیانی کند آرزو

تفو بر تو ای چرخ گردون تفو"

این شعر فردوسی را وقتی ده دوازده ساله بودم و تازه از "نژاد آریایی" بودن خودم را کشف کرده بودم زیاد می خواندم و حال می کردم... چند سالی گذشت و دست از نژاد پرستی برداشتم - اما همیشه این شعر را نماد نژاد پرستی ایرانی می دانستم و می دانم.

و لی من این را از سر نژاد پرستی ننوشته ام ، قضیه اینست که توی بالاترین یک لینک دیدم با عنوان :" پلو سوسمار خوشمزه ؟ " یک سری عکس از چند جوان عرب که واقعا سوسمار شکار می کنند و می خورند.


نکته در خوردن سوسمار یا خوبی و بدی آن نیست :

- سوسمار خوردن در نفس خود کار خوب یا بدی نیست (همان طور که خوردن قورباغه یا هشت پا خوب یا بد نیست و کسی نمی گوید فرانسوی قورباغه خور یا ژاپنی هشت پا خور)

- کاری خیلی غریبتر از خوردن حشرات یا مار هم نیست ، جالبی قضیه برای من اینست که همیشه فکر می کردم فردوسی این قضیه " سوسمار خوری" را از خودش در آورده که عربها را تحقیر کند ، اما قضیه واقعیت دارد و اینها واقعا سوسمار می خورند.

در اینکه هدف شعر مذبور تحقیر یک قوم است شکی ندارم و تحقیر یک قوم غلط است .

تنها نکته این است که فردوسی قضیه را " از خودش در نیاورده".

همین.

Tuesday, August 12, 2008

پرسپولیس


پرسپولیس ( مرجان ساتراپی ) را یکی دو روز پیش بالاخره دیدم ، ... حدیث نفس خیلی از ماهاست ... خیلی از ما که در هیاهوی انقلاب زبان باز کردیم ... و در زمان جنگ خواندن و نوشتن یاد گرفتیم تا بتوانیم شعارهای روی دیوار آجری مدرسه را بخوانیم ...


داستان را دختری تعریف می کند که سر از آنطرف آب در آورده ... قضیه از قبل از انقلاب شروع می شود و می خواهد قصه پر درد این سرزمین را تعریف کند... برای خودش و همسالانش و برای آنها که دورند از وطن ، مباد که فراموششان شود... و برای ساکنان این دنیای دراندشت که خیلی هایشان فرق ایران و عراق را نمیدانند...




در بیان مسایل تاریخی خیلی به جزئیات نمی پردازد و هدفش هم این نیست ، نمی خواهد درس تاریخ بدهد... جانبدارانه هم نیست ، نه طرف شاه را می گیرد نه طرف جمهوری اسلامی را... اگر شبیه نیست به آنچه بعضی هایمان به یاد می آوریم برای آنست که هر کداممان این قصه را از زاویه ای که دیده ایم به یاد می آوریم...



و الحق که خوب قصه را تعریف می کند... از انقلاب و هیجان مردم ... از جنگ و آنها که رفتند و نیامدند و اسمشان روی کوچه ها و خیابان ها به یادگار ماند ... از بمبارانها ،... از بسیجی هایی که توی خیابان مردم را نگه می داشتند ...

و می گریاند آدم را و می خنداند ...

این فیلم را قبلا همه مان دیده ایم ... نه در سینما که در عالم واقع ...