Sunday, February 08, 2009
Saturday, January 10, 2009
بی بی سی ، جرج بوش وعادل فردوسی پور

برنامه ای ست که در آن یک موضوع مورد بحث را به رای می گذارند. بعد دو گروه دو نفره از صاحب نظران با نظر موافق و مخالف دلایلشان را می گویند و بعد از بحث دوباره رای گیری می کنند.

برنامه این هفته در نیو یورک بود و سوال این بود : «آیا جرج بوش بدترین رییس جمهور پنجاه سال اخیر آمریکا ست ؟ »
یک - واقعا وضع بدیست که آدم بعد از هشت سال ریاست جمهوری بخواهد برود و کسی نگوید طرف خوب بود یا نه ، بلکه بگویند آیا بدترین بود یا نه!

پایان – در خاتمه بحث شست و هشت درصد عقیده داشتند که جورج بوش بدترین رییس جمهور پنجاه سال اخیر آمریکا ست ، بیست و هفت درصد مخالف بودند و بقیه بی نظر. ا
Tuesday, October 21, 2008
بازگشت
چند هفته پیش بعد از دو سال بالاخره یک سر رفتم ایران و برگشتم. خیلی کنجکاو بودم ببینم اوضاع چطور شده ، آدم اینطرف آب که هست فکر می کند اوضاع خیلی ناپایدار و وحشتناک شده و وقتی برمی گردد می بیند نه آنطور ها هم نیست و ملت دارند زندگیشان را می کنند.
چیزهایی که توجه آدم را جلب می کنند:
- همه چیز بطور عجیب و غریبی گران شده ، قیمت خانه وملک غیر قابل باور شده و کم کم به گران ترین شهر های دنیا نزدیک می شود.
- خیلی آدم ها به طرز غریبی پول دار شده اند : آدم های هفده ، هجده ساله پشت بی آم و های صد و خورده ای میلیونی ، چیزی است که خیلی زیاد می شود دید.
- ترافیک غیر قابل تحمل شده.
- برخلاف تصویری که آدم اینجا دارد دغدغه اغلب مردم آزادی بیان و اوضاع سیاسی مملکت نیست بلکه قیمت مرغ و شیر و سکه و ماشین و خانه است.
- برج میلاد ، سینما آزادی ، تونل رسالت تمام شده اند.
- مصلا را هنوز دارند می سازند!
با این حال وقتی من برگشتم قیمت نفت هنوزصد وخورده ای دلار بودو فکر می کنم وضع مملکت با این رکود جهانی و سقوط قیمت نفت احتمالا خیلی خراب خواهد شد .
اگر حال داشتم باز هم در مورد این سفر کوتاه می نویسم.
Saturday, August 23, 2008
هادی ساعی

کارمان شده مسخره کردن ورزشکارهای مملکت یکی میگوید فلانی آخر شد فلانی به خط پایان نرسید فلانی از چهار نفر چهارم شد ... یک دقیقه بگذاریم کنار این خلق و خوی همیشه طلبکارمان را... با این امکاناتی که این ورزشکاران ما دارند خدا پدرشان را بیامرزد که هنوز هم داریم از المپیک مدال می گیریم ببینید بقیه دنیا دارد چه سرمایه گذاری می کند در ورزش ...ما هر چهار سال ، دو ماه مانده به المپیک یاد ورزشکارهایمان می افتیم توقع هم داریم... دمشان گرم ... خیلی هم خوبست
Friday, August 22, 2008
سوسمارخوری

عرب
که تاج کیانی کند آرزو
تفو بر تو ای چرخ گردون تفو"
این شعر فردوسی را وقتی ده دوازده ساله بودم و تازه از "نژاد آریایی" بودن خودم را کشف کرده بودم زیاد می خواندم و حال می کردم... چند سالی گذشت و دست از نژاد پرستی برداشتم - اما همیشه این شعر را نماد نژاد پرستی ایرانی می دانستم و می دانم.
و لی من این را از سر نژاد پرستی ننوشته ام ، قضیه اینست که توی بالاترین یک لینک دیدم با عنوان :" پلو سوسمار خوشمزه ؟ " یک سری عکس از چند جوان عرب که واقعا سوسمار شکار می کنند و می خورند.
نکته در خوردن سوسمار یا خوبی و بدی آن نیست :
- سوسمار خوردن در نفس خود کار خوب یا بدی نیست (همان طور که خوردن قورباغه یا هشت پا خوب یا بد نیست و کسی نمی گوید فرانسوی قورباغه خور یا ژاپنی هشت پا خور)
- کاری خیلی غریبتر از خوردن حشرات یا مار هم نیست ، جالبی قضیه برای من اینست که همیشه فکر می کردم فردوسی این قضیه " سوسمار خوری" را از خودش در آورده که عربها را تحقیر کند ، اما قضیه واقعیت دارد و اینها واقعا سوسمار می خورند.
در اینکه هدف شعر مذبور تحقیر یک قوم است شکی ندارم و تحقیر یک قوم غلط است .
تنها نکته این است که فردوسی قضیه را " از خودش در نیاورده".
همین.
Tuesday, August 12, 2008
پرسپولیس
پرسپولیس ( مرجان ساتراپی ) را یکی دو روز پیش بالاخره دیدم ، ... حدیث نفس خیلی از ماهاست ... خیلی از ما که در هیاهوی انقلاب زبان باز کردیم ... و در زمان جنگ خواندن و نوشتن یاد گرفتیم تا بتوانیم شعارهای روی دیوار آجری مدرسه را بخوانیم ...
داستان را دختری تعریف می کند که سر از آنطرف آب در آورده ... قضیه از قبل از انقلاب شروع می شود و می خواهد قصه پر درد این سرزمین را تعریف کند... برای خودش و همسالانش و برای آنها که دورند از وطن ، مباد که فراموششان شود... و برای ساکنان این دنیای دراندشت که خیلی هایشان فرق ایران و عراق را نمیدانند...
در بیان مسایل تاریخی خیلی به جزئیات نمی پردازد و هدفش هم این نیست ، نمی خواهد درس تاریخ بدهد... جانبدارانه هم نیست ، نه طرف شاه را می گیرد نه طرف جمهوری اسلامی را... اگر شبیه نیست به آنچه بعضی هایمان به یاد می آوریم برای آنست که هر کداممان این قصه را از زاویه ای که دیده ایم به یاد می آوریم...
و الحق که خوب قصه را تعریف می کند... از انقلاب و هیجان مردم ... از جنگ و آنها که رفتند و نیامدند و اسمشان روی کوچه ها و خیابان ها به یادگار ماند ... از بمبارانها ،... از بسیجی هایی که توی خیابان مردم را نگه می داشتند ...
و می گریاند آدم را و می خنداند ...
این فیلم را قبلا همه مان دیده ایم ... نه در سینما که در عالم واقع ...
Saturday, July 19, 2008
Wednesday, July 09, 2008
نوح
البته آنطرف قضیه هم هست فکر کن سالها مشغول کشتی سازی در بیابان باشی و منتظر سیل و یک قطره باران هم نیاید،... ا




