www.flickr.com
shimon33's items Go to shimon33's photostream

Sunday, February 08, 2009

Saturday, January 10, 2009

بی بی سی ، جرج بوش وعادل فردوسی پور

امروز یک برنامه بی بی سی را دیدم با عنوان:
"Intelligence Squared"

برنامه ای ست که در آن یک موضوع مورد بحث را به رای می گذارند. بعد دو گروه دو نفره از صاحب نظران با نظر موافق و مخالف دلایلشان را می گویند و بعد از بحث دوباره رای گ
یری می کنند.


برنامه این هفته در نیو یورک بود و سوال این بود : «آیا جرج بوش بدترین رییس جمهور پنجاه سال اخیر آمریکا ست ؟ »


یک - واقعا وضع بدیست که آدم بعد از هشت سال ریاست جمهوری بخواهد برود و کسی نگوید طرف خوب بود یا نه ، بلکه بگویند آیا بدترین بود یا نه!
دو – مقایسه اش کردم با مملکت خودمان ، عادل فردوسی پور از فدراسیون فوتبال انتقاد کرده – دقت کنید ، فدراسیون فوتبال ، نه وزارت اطلاعات یا نهادهای نظامی - ومتهم شده به « ضدیت با نظام» و «سوء استفاده از تریبون صدا و سیما برای حمله به مسئولان مملکتی»»

پایان – در خاتمه بحث شست و هشت درصد عقیده داشتند که جورج بوش بدترین رییس جمهور پنجاه سال اخیر آمریکا ست ، بیست و هفت درصد مخالف بودند و بقیه بی نظر. ا

Tuesday, October 21, 2008

بازگشت


چند هفته پیش بعد از دو سال بالاخره یک سر رفتم ایران و برگشتم. خیلی کنجکاو بودم ببینم اوضاع چطور شده ، آدم اینطرف آب که هست فکر می کند اوضاع خیلی ناپایدار و وحشتناک شده و وقتی برمی گردد می بیند نه آنطور ها هم نیست و ملت دارند زندگیشان را می کنند.

چیزهایی که توجه آدم را جلب می کنند:

- همه چیز بطور عجیب و غریبی گران شده ، قیمت خانه وملک غیر قابل باور شده و کم کم به گران ترین شهر های دنیا نزدیک می شود.

- خیلی آدم ها به طرز غریبی پول دار شده اند : آدم های هفده ، هجده ساله پشت بی آم و های صد و خورده ای میلیونی ، چیزی است که خیلی زیاد می شود دید.

- ترافیک غیر قابل تحمل شده.

- برخلاف تصویری که آدم اینجا دارد دغدغه اغلب مردم آزادی بیان و اوضاع سیاسی مملکت نیست بلکه قیمت مرغ و شیر و سکه و ماشین و خانه است.

- برج میلاد ، سینما آزادی ، تونل رسالت تمام شده اند.

- مصلا را هنوز دارند می سازند!

با این حال وقتی من برگشتم قیمت نفت هنوزصد وخورده ای دلار بودو فکر می کنم وضع مملکت با این رکود جهانی و سقوط قیمت نفت احتمالا خیلی خراب خواهد شد .


اگر حال داشتم باز هم در مورد این سفر کوتاه می نویسم.

Saturday, August 23, 2008

هادی ساعی


هادی ساعی طلا گرفت، دمش گرم. همه یک نفس راحت کشیدند از مردم تا مسئولین ورزش ممالک محروسه ایران ، ... امسال هم به خیر گذشت ، ... تا چهار سال دیگر هم خدا بزرگ است ... از مسخره بازی بگذریم، به نظر من باید خوشحال باشیم ... خیلی هم خوب است ... یک طلا و یک برنز با این وضع هردمبیل ورزش مملکت خیلی هم خوبست ... دمشان گرم...
کارمان شده مسخره کردن ورزشکارهای مملکت یکی میگوید فلانی آخر شد فلانی به خط پایان نرسید فلانی از چهار نفر چهارم شد ... یک دقیقه بگذاریم کنار این خلق و خوی همیشه طلبکارمان را... با این امکاناتی که این ورزشکاران ما دارند خدا پدرشان را بیامرزد که هنوز هم داریم از المپیک مدال می گیریم ببینید بقیه دنیا دارد چه سرمایه گذاری می کند در ورزش ...ما هر چهار سال ، دو ماه مانده به المپیک یاد ورزشکارهایمان می افتیم توقع هم داریم... دمشان گرم ... خیلی هم خوبست


Friday, August 22, 2008

سوسمارخوری


"ز شیر شتر خوردن و سوسمار
عرب
را به جایی رساندست کار

که تاج کیانی کند آرزو

تفو بر تو ای چرخ گردون تفو"

این شعر فردوسی را وقتی ده دوازده ساله بودم و تازه از "نژاد آریایی" بودن خودم را کشف کرده بودم زیاد می خواندم و حال می کردم... چند سالی گذشت و دست از نژاد پرستی برداشتم - اما همیشه این شعر را نماد نژاد پرستی ایرانی می دانستم و می دانم.

و لی من این را از سر نژاد پرستی ننوشته ام ، قضیه اینست که توی بالاترین یک لینک دیدم با عنوان :" پلو سوسمار خوشمزه ؟ " یک سری عکس از چند جوان عرب که واقعا سوسمار شکار می کنند و می خورند.


نکته در خوردن سوسمار یا خوبی و بدی آن نیست :

- سوسمار خوردن در نفس خود کار خوب یا بدی نیست (همان طور که خوردن قورباغه یا هشت پا خوب یا بد نیست و کسی نمی گوید فرانسوی قورباغه خور یا ژاپنی هشت پا خور)

- کاری خیلی غریبتر از خوردن حشرات یا مار هم نیست ، جالبی قضیه برای من اینست که همیشه فکر می کردم فردوسی این قضیه " سوسمار خوری" را از خودش در آورده که عربها را تحقیر کند ، اما قضیه واقعیت دارد و اینها واقعا سوسمار می خورند.

در اینکه هدف شعر مذبور تحقیر یک قوم است شکی ندارم و تحقیر یک قوم غلط است .

تنها نکته این است که فردوسی قضیه را " از خودش در نیاورده".

همین.

Tuesday, August 12, 2008

پرسپولیس


پرسپولیس ( مرجان ساتراپی ) را یکی دو روز پیش بالاخره دیدم ، ... حدیث نفس خیلی از ماهاست ... خیلی از ما که در هیاهوی انقلاب زبان باز کردیم ... و در زمان جنگ خواندن و نوشتن یاد گرفتیم تا بتوانیم شعارهای روی دیوار آجری مدرسه را بخوانیم ...


داستان را دختری تعریف می کند که سر از آنطرف آب در آورده ... قضیه از قبل از انقلاب شروع می شود و می خواهد قصه پر درد این سرزمین را تعریف کند... برای خودش و همسالانش و برای آنها که دورند از وطن ، مباد که فراموششان شود... و برای ساکنان این دنیای دراندشت که خیلی هایشان فرق ایران و عراق را نمیدانند...




در بیان مسایل تاریخی خیلی به جزئیات نمی پردازد و هدفش هم این نیست ، نمی خواهد درس تاریخ بدهد... جانبدارانه هم نیست ، نه طرف شاه را می گیرد نه طرف جمهوری اسلامی را... اگر شبیه نیست به آنچه بعضی هایمان به یاد می آوریم برای آنست که هر کداممان این قصه را از زاویه ای که دیده ایم به یاد می آوریم...



و الحق که خوب قصه را تعریف می کند... از انقلاب و هیجان مردم ... از جنگ و آنها که رفتند و نیامدند و اسمشان روی کوچه ها و خیابان ها به یادگار ماند ... از بمبارانها ،... از بسیجی هایی که توی خیابان مردم را نگه می داشتند ...

و می گریاند آدم را و می خنداند ...

این فیلم را قبلا همه مان دیده ایم ... نه در سینما که در عالم واقع ...

Wednesday, July 09, 2008

نوح

نوح اصل آدم باحال بوده،... فکر کن وسط صحرا شروع کنی به کشتی ساختن و به همه بگوئی قرار است سیل بیاید... هر کس هم می گوید از کجا می دانی قرار است سیل بیاید؟ بگویی: خدا به من گفته، و همه عالم مسخره ات کنند ... ا
وبعد واقعاً سیل بیآید،... چه حالی کرده نوح وقتی واقعاً سیل آمده. ا
...
البته آنطرف قضیه هم هست فکر کن سالها مشغول کشتی سازی در بیابان باشی و منتظر سیل و یک قطره باران هم نیاید،... ا
...
بدجوری حال آدم گرفته می شود ... ا
ا
ا
نوح
شیشه رنگی
کلیسایی در آلمان